قیام خونخواهان
پیشنهاد گفتمانی برای مبلغان و فعالان فرهنگی
◆
اربعین ۱۴۰۵ در موقعیتی فرامیرسد که جامعهٔ ایران، پس از یک میدان سخت و سرنوشتساز، با مسئلهای روشن و فوری روبهروست: آیا آمران و مباشران جنایت باید با قصاصی متناسب و بازدارنده پاسخگو شوند، یا خونهای ریختهشده در گذر زمان به خبری فراموششده تبدیل شود؟ این پرسش فقط دربارهٔ کیفر چند جنایتکار نیست؛ دربارهٔ حیات، امنیت و آیندهٔ یک جامعه است. قرآن کریم با تعبیر «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ» نسبت میان قصاص و زندگی را روشن کرده است. اربعین امسال باید این حقیقت را در متن قیام برای خونخواهی به یک فهم عمومی، یک مطالبهٔ ملی و یک عهد ماندگار تبدیل کند.
این متن، پیشنهاد گفتمانی، ذیل رویکرد سازمان تبلیغات اسلامی، برای مبلغان، مربیان، سخنرانان، روایتگران و فعالان فرهنگی در اربعین ۱۴۰۵ است. مقصود از این متن، محدودکردن زاویهٔ ورود مبلغان یا تعیین جزئیات منبر، گفتوگو، موکب، هیئت، اجتماع جاماندگان، برنامهٔ بانوان، فعالیت کودک و نوجوان، روایتگری یا برنامههای دههٔ پایانی صفر نیست؛ بلکه ارائهٔ یک چارچوب مشترک محتوایی است تا فعالیتهای متنوع تبلیغی، با وجود تفاوت مخاطب، قالب، منطقه و میدان اجرا، ذیل یک روایت واحد، الهی، عقلانی و حرکتآفرین شکل بگیرد.
این خط گفتمانی بر دو گزارهٔ بههمپیوسته استوار است: «قصاص برای زندگی» و «قیام برای خونخواهی». قصاص، گام نخست، فوری و ضروری برای پاسخگوکردن آمران و مباشران جنایت، جلوگیری از عادیشدن ترور و بازسازی امنیت جامعه است. قیام برای خونخواهی، افق گستردهتری است که این مطالبه را به حرکتی اجتماعی و تمدنی برای ادامهٔ راه شهید، برچیدن زمینههای ظلم و اقامهٔ قسط پیوند میزند. اربعین، تجلی عینی امتی است که این دو سطح را با هم میبیند: نه عدالت فوری را در آرمانهای دور حل میکند و نه خونخواهی را به مجازات چند فرد تقلیل میدهد.
اکنون مسئلهٔ اصلی مبلغان و فعالان فرهنگی این است که این پیام را در همهٔ میدانهای اربعین چگونه جاری کنند. مسیر نجف تا کربلا یک میدان است، اما تمام اربعین در این مسیر خلاصه نمیشود. اجتماعات جاماندگان، موکبهای محلی، هیئتها، مساجد، برنامههای بانوان، حلقههای نوجوانان و فعالیتهای رسانهای نیز اجزای یک قیام واحدند. این خط باید پس از روز اربعین نیز خاموش نشود و در دههٔ پایانی صفر، بهویژه در موکبهایی که از استانهای مختلف برای خدمت به زائران امام رضا علیهالسلام در مشهد برپا میشوند، ادامه پیدا کند. این موکبها میتوانند «موکبهای قصاص و خونخواهی» باشند؛ پایگاههایی برای خدمت، روایت، مطالبهٔ قانونی عدالت و تجدید عهد با راه شهدا.
اربعین امسال در امتداد محرم و در دل یک نزاع گفتمانی جدی برگزار میشود. از یک سو، خون شهدا، خشم مقدس مردم و آشکارشدن چهرهٔ دشمن، ظرفیت بزرگی برای بعثت عمومی و مطالبهٔ قصاص پدید آورده است. از سوی دیگر، جریانهایی میکوشند قصاص را به خشونت، خونخواهی را به هیجان و سکوت یا تعویق نامحدود را به عقلانیت ترجمه کنند. در این روایت تحریفشده، فقط هزینهٔ پاسخ دیده میشود و هزینهٔ عادیشدن ترور، فروریختن بازدارندگی و تکرار جنایت پنهان میماند.
در این فضا، بخش مهمی از مردم با پرسشهایی واقعی روبهرو هستند: قصاص چه نسبتی با امنیت و زندگی روزمره دارد؟ آیا پاسخ به آمران و مباشران، جنگ را دور میکند یا نزدیکتر؟ آیا میتوان مجازات عاملان مشخص جنایت را به اهداف بلندمدتی مانند اخراج آمریکا، آزادی قدس یا فتح نهایی حواله داد؟ نقش مردم در مطالبهای که اجرای آن بر عهدهٔ نهادهای مسئول است چیست؟ و کسانی که امکان حضور در پیادهروی اربعین را ندارند، چگونه میتوانند در این قیام سهم داشته باشند؟
مبلغ نمیتواند این پرسشها را نادیده بگیرد یا هر نگرانی را نشانهٔ ضعف ایمان بداند. باید با زبان قرآن، عقلانیت و امنیت ملی توضیح دهد که قصاص، اقدام خودسرانه یا خشم بیضابطه نیست؛ مطالبهٔ پاسخ قانونی، متناسب و بازدارنده از سوی نهادهای مسئول است. مردم نیز در این میدان، نه مأمور اقدام فردی، بلکه صاحبان حق مطالبه، روایت، پشتیبانی، وحدت و زندهنگهداشتن حساسیت جامعه نسبت به خون مظلوماند.
در برابر دوگانهٔ نادرست «قصاص یا زندگی»، قرآن از حیات در قصاص سخن میگوید. در برابر دوگانهٔ «خونخواهی یا آرامش»، باید نشان داد که بیپاسخگذاشتن جنایت، آرامش پایدار نمیآورد؛ بلکه امنیت روانی و بازدارندگی ملی را فرسوده میکند. در برابر دوگانهٔ «زائر یا جامانده»، اربعین اعلام میکند که هرکس میتواند متناسب با توان خود در این قیام حضور یابد. و در برابر تقلیل اربعین به یک روز، باید از امتداد آن تا دههٔ پایانی صفر و تبدیل موکبهای مشهد به شبکهای ملی برای تداوم این مطالبه سخن گفت.
از این منظر، اربعین ۱۴۰۵ یک موقعیت تبلیغی و تاریخی است. مسیرهای پیادهروی، اجتماعات جاماندگان، هیئتها، موکبها، جلسات خانگی، برنامههای بانوان، حلقههای نوجوانان، گفتوگوهای چهرهبهچهره و فعالیتهای رسانهای، همه میتوانند میدان تبیین این حقیقت باشند که قصاص برای حفظ زندگی است و خونخواهی برای ساخت آینده. این جریان باید از اربعین تا رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، شهادت امام حسن مجتبی و شهادت امام رضا علیهماالسلام امتداد پیدا کند و در مشهد، با حضور موکبهای استانهای مختلف، صورت ملی و شبکهای خود را آشکار سازد.
ایدهٔ اصلی این خط گفتمانی، قرارگرفتن «قصاص برای زندگی» در مرکز «قیام برای خونخواهی» است. اربعین باید جامعه را به این فهم برساند که خون مظلوم فقط اندوه تولید نمیکند؛ حق ایجاد میکند، مسئولیت میآفریند و مطالبهٔ عدالت را بر عهدهٔ امت میگذارد. قصاص، پاسخ مشخص به جنایت مشخص است و خونخواهی، حرکت گستردهای است که از این پاسخ آغاز میشود و تا تحقق آرمان شهید، برچیدهشدن ساختارهای ظلم و اقامهٔ قسط ادامه مییابد.
در این کلانروایت، جنایت دشمن صرفاً حذف یک شخص نیست؛ تلاشی برای خاموشکردن نور خدا، شکستن نسبت امت با امام، عادیسازی تعرض به رهبران و مردم و متوقفساختن مسیر اقامهٔ حق است. به همین دلیل، پاسخ نیز نمیتواند در محکومیت لفظی، سوگواری بیانتها یا اهداف کلی و بیزمان متوقف بماند. نخست باید جنایتکار بفهمد که خونریزی، هزینهای متناسب و شخصی دارد؛ سپس باید ساختاری که او را به جنایت رسانده است، هدف قرار گیرد.
آیهٔ محوری این خط، سخن روشن قرآن است: «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». تعبیر «حیات» جهت گفتمان را تعیین میکند. قصاص برای انتقامجویی شخصی یا افزودن بر چرخهٔ مرگ نیست؛ برای شکستن احساس مصونیت قاتل، جلوگیری از تکرار جنایت و حفاظت از جان کسانی است که ممکن است قربانی بعدی باشند. ازاینرو، مطالبهٔ قصاص، در بنیاد خود مطالبهٔ زندگی، امنیت و بازدارندگی است.
در این خط باید سه مفهوم از یکدیگر تفکیک و سپس بهدرستی پیوند داده شوند. قصاص، کیفر متناسب آمران و مباشران از جهت خونریزی آنان و گام نخست و فوری عدالت است. انتقام راهبردی، طرح بزرگتر دشمن، شبکهٔ قدرت و امکان ادامهٔ جنایت را هدف میگیرد. خونخواهی، منظومهای فراگیر است که هم قصاص را مطالبه میکند، هم انتقام راهبردی را میبیند و هم تا تحقق راه شهید و اقامهٔ قسط ادامه مییابد.
اربعین، این منظومه را از سطح تحلیل به تجربهٔ عمومی تبدیل میکند. زائر با قدمزدن، جامانده با حضور در اجتماع محلی، خادم با برپایی موکب، مبلغ با روایت، هنرمند با تصویر، خانواده با تربیت و نهاد مسئول با اجرای عدالت، در یک میدان واحد قرار میگیرند. تفاوت نقشها نباید به جدایی مأموریتها بینجامد. اربعین، امکان آن را فراهم میکند که قصاص به مطالبهای عمومی، خونخواهی به هویتی جمعی و خدمت به زیرساخت استمرار این عهد تبدیل شود.
در این مسیر باید «واقعه» به «قاعده» تبدیل شود. کربلا قاعدهٔ شناخت جنایت و جبهههاست. آیهٔ قصاص قاعدهٔ حفظ حیات و بازدارندگی است. اربعین قاعدهٔ تبدیل محبت به حرکت و جمعیت به امت است. موکب قاعدهٔ تبدیل منابع پراکنده به خدمت سازمانیافته و پیام مشترک است. اجتماعات جاماندگان نشان میدهد که جغرافیا مانع حضور در مأموریت نیست. و دههٔ پایانی صفر در مشهد میتواند قاعدهٔ استمرار باشد؛ یعنی مطالبهای که با پایان روز اربعین خاموش نمیشود.
محور نخست این خط گفتمانی، تبیین قصاص بهعنوان مسئلهٔ مرکزی اربعین امسال است. اگر جامعه نتواند نسبت میان خون ریختهشده و پاسخ متناسب را بفهمد، خونخواهی یا به هیجانی مبهم تبدیل میشود یا در آرمانهای بلند و بیزمان حل خواهد شد. قرآن، قصاص را در نقطهٔ مقابل زندگی قرار نمیدهد؛ آن را شرط پاسداری از زندگی معرفی میکند.
«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ» فقط یک حکم فقهی دربارهٔ رابطهٔ قاتل و خانوادهٔ مقتول نیست؛ منطق اجتماعی بازدارندگی را توضیح میدهد. قاتلی که بداند خونریزی برای او هزینهای قطعی ندارد، جسورتر میشود و دیگران نیز از مصونیت او پیام میگیرند. اما کیفر عادلانه، راه تکرار جنایت را میبندد و جان انسانهای بیشتری را حفظ میکند.
این منطق در سطح امنیت ملی آشکارتر است. هنگامی که دولتها، فرماندهان و طراحان ترور مطمئن باشند که میتوانند رهبران، دانشمندان، کودکان و شهروندان یک ملت را هدف قرار دهند و خود در امنیت باقی بمانند، چرخهٔ جنایت توسعه مییابد. قصاص آمران و مباشران، محاسبهٔ هزینه و فایدهٔ دشمن را تغییر میدهد و به او میفهماند که تعرض به جان مردم، مستقیماً به امنیت و آرامش تصمیمگیران جنایت بازمیگردد.
قرآن در قاعدهٔ «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» نیز بر تناسب پاسخ با جنایت تأکید میکند. این تناسب، مرز قصاص با خشم کور و رفتار بیضابطه است. قصاص، عدالتِ مشخص در برابر جنایتِ مشخص و در چارچوب مسئولیت قانونی است؛ نه مجوزی برای اقدام فردی، تعدی یا عبور از حدود الهی. همین ضابطهمندی است که قصاص را از خشونت جدا و به حافظ امنیت تبدیل میکند.
ازاینرو، قصاص آمران و مباشران، گام نخست و فوری قیام برای خونخواهی است. اهدافی مانند تضعیف رژیم صهیونیستی، اخراج آمریکا از منطقه، آزادی قدس و برچیدن نظم سلطه، ضرورتهای راهبردی این مسیرند؛ اما هیچکدام جای پاسخگوکردن عاملان مشخص جنایت را نمیگیرند. حوالهدادن قصاص به آیندهای نامعلوم، پیام مصونیت تولید میکند و عدالت فوری را در شعارهای بزرگ حل میسازد.
سیرهٔ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز این دو سطح را از هم جدا نمیکند. پس از شهادت حضرت حمزه علیهالسلام، حرکت بزرگ پیامبر برای فتح مکه و تغییر موازنهٔ قدرت متوقف نشد، اما مسئلهٔ عاملان آن جنایت نیز نادیده گرفته نشد. فتح تاریخی، جای کیفر قاتل را نمیگیرد و کیفر قاتل نیز پایان مأموریت تاریخی جبههٔ حق نیست.
در تبیین قصاص باید هزینهٔ ترک آن را نیز نشان داد. مخالفان معمولاً هزینههای پاسخ را برجسته میکنند، اما هزینهٔ عادیشدن ترور، سقوط اعتبار بازدارندگی، طمع بیشتر دشمن، ناامنی دائمی و افزایش جنگهای آینده را از محاسبه حذف میکنند. مقاومت ممکن است هزینه داشته باشد، اما مصونیتدادن به جنایتکار، هزینهای عمیقتر و طولانیتر بر جان، اقتصاد و آرامش مردم تحمیل میکند.
پیام محوری این انگاره روشن است: قصاص، نگهبان زندگی است. موکب، منبر، اجتماع جاماندگان و رسانه باید بتوانند این گزاره را به زبان مردم ترجمه کنند: ما قصاص را برای گسترش مرگ نمیخواهیم؛ برای آن میخواهیم که هیچ قاتلی نتواند خون مردم را ارزان تصور کند و هیچ خانوادهای قربانی بعدیِ بیپاسخماندن جنایت باشد.
محور دوم، فهم اربعین بهعنوان قیام لله و تبدیل زیارت به حضور مسئولانه است. قرآن میفرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ». اربعین، انسان را از تماشاگر تاریخ بیرون میآورد؛ یکی با قدمزدن، دیگری با خدمت، دیگری با روایت و کسی که امکان سفر ندارد با حضور در اجتماع جاماندگان، در برابر امام میایستد و نسبت خود را با راه او اعلام میکند.
در این نگاه، عنوان «جامانده» به معنای بیرونمانده از مأموریت نیست. ممکن است کسی از سفر کربلا جا بماند، اما از قیام اربعین جا نماند. راهپیماییهای محلی، اجتماعات شهری و روستایی، مجالس خانگی، زیارت نیابتی، خدمت به خانوادههای زائران، پشتیبانی از موکبها و روایت رسانهای، صورتهای گوناگون حضور در یک حرکت واحدند. اربعین باید احساس محرومیت جاماندگان را به احساس مسئولیت و نقشآفرینی تبدیل کند.
زیارت عاشورا، جهت این قیام را روشن میکند. زائر پس از سلام، لعن، برائت و اظهار مصیبت از خدا میخواهد: «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ». سوگ در این منطق به آرزوی حضور در میدان طلب ثار ختم میشود. زائر و جامانده هر دو باید از محبت به عهد و از عهد به مطالبه و عمل برسند.
هر قدم در مسیر اربعین و هر حضور در اجتماع جاماندگان، تمرین خروج از بیتفاوتی است. انسان با امام عهد میبندد که خون مظلوم را فراموش نکند، در برابر عادیسازی جنایت سکوت نکند و مطالبهٔ قصاص را تا پاسخگوشدن آمران و مباشران زنده نگه دارد. این مطالبه، در سطح عمومی با زبان، روایت، پیگیری، همبستگی و حمایت از اقدام قانونی معنا مییابد.
موکب در این خط فقط محل پذیرایی نیست؛ پایگاه ساخت امت و انتقال پیام است. خدمت بیمنت، مواسات، نظم، کرامت و مشارکت مردمی، چهرهٔ ایجابی موکب است و تبیین جنایت، منطق قصاص، مرزبندی با ظالم و دعوت به قیام برای خونخواهی، چهرهٔ گفتمانی آن. موکبی که سفره میگستراند اما نسبت خود را با خون امام و شهدای امروز روشن نمیکند، تنها بخشی از ظرفیت اربعین را به کار گرفته است.
در موکبهای قصاص و خونخواهی، اقدام مردم از جنس خودسری و خشونت نیست؛ از جنس خدمت، آگاهیبخشی، مطالبهٔ قانونی، ثبت و روایت جنایت، پاسداشت شهدا، پشتیبانی از خانوادههای آسیبدیده و ایجاد همبستگی است. اجرای قصاص وظیفهٔ نهادهای مسئول است، اما زندهماندن مطالبه و نپذیرفتن فراموشی، مسئولیت عمومی امت است.
قیام لله از «فرادى» آغاز میشود، به «مثنى» میرسد و در موکب و اجتماع، صورت امت پیدا میکند. هر خادم، زائر و جامانده، حلقهای از شبکهای است که میتواند عاطفهٔ عاشورایی را به قدرت اجتماعی تبدیل کند. موکبها باید این حلقههای پراکنده را به یک پیام واحد پیوند دهند: قصاص برای زندگی است و اربعین قیام برای خونخواهی.
بنابراین، اربعین فقط موسم رفتن به کربلا نیست؛ موسم برخاستن در هر جغرافیاست. زائر در مسیر، جامانده در شهر خود و خادم در موکب، سه صورت از یک مأموریتاند. معیار حضور، فاصلهٔ مکانی با کربلا نیست؛ میزان پیوند انسان با عهد امام، مطالبهٔ عدالت و سهم او در ساخت امت خونخواه است.
محور سوم، تبیین خونخواهی بهعنوان هویت تاریخی و تمدنی جامعهٔ شیعه است. تشیع، عاشورا را به حادثهای بسته در گذشته تبدیل نکرده است. زیارت، روضه، لعن، برائت، اربعین و شعار «یا لثارات الحسین» پیوسته اعلام کردهاند که خون امام فراموش نشده و پروندهٔ کربلا تا تحقق کامل عدالت باز است.
«ثار» فقط خونی برای اندوهخوردن نیست؛ حقی بازپسگرفتهنشده و پروندهای آرامناپذیر است. قیام برای خونخواهی یعنی جامعه، نخست قصاص آمران و مباشران را مطالبه کند، سپس طرح بزرگتر دشمن و ساختارهایی را که جنایت را ممکن کردهاند هدف قرار دهد و در نهایت راه شهید را تا اقامهٔ قسط ادامه دهد.
خونخواهی در این معنا، کینهٔ شخصی یا خشم کور نیست؛ جلوهای از حب فیالله و بغض فیالله است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِي اللَّهِ». محبت به ولی خدا، بدون برائت از جبههای که خون او را ریخته و راهش را هدف گرفته، به عاطفهای بیمرز و بیمسئولیت تبدیل میشود.
این حب و بغض باید ضابطهمند و جهتدار باشد. خونخواهی نه دعوت به انتقام شخصی است و نه مجوز دشمنسازی درون جامعه. جهت آن، آمران و مباشران جنایت، حامیان و زمینهسازان ظلم و ساختارهایی است که ترور، غارت و سلطه را بازتولید میکنند. درون جامعه، این گفتمان باید به وحدت، عدالت، مسئولیت و حمایت از زندگی مردم بینجامد.
تجربهٔ تاریخی نشان داده است که بیپاسخماندن خون امام، راه تکرار امامکشی را باز میکند و خونخواهی، احساس مصونیت دستگاه ظلم را میشکند. قیام مختار و مجازات عاملان کربلا فقط تسکین یک داغ تاریخی نبود؛ پیامی بود که قتل آشکار اولیای الهی نمیتواند به رفتاری بیهزینه و عادی تبدیل شود. همین تجربه، نسبت قصاص با بازدارندگی را در حافظهٔ شیعه تثبیت کرده است.
در میدان امروز نیز خونخواهی امام شهید و شهدای ایران باید از یک احساس مقدس به یک مطالبهٔ عمومی و ملی تبدیل شود. این مطالبه نباید در روزهای نخست داغ یا در میان گروهی خاص باقی بماند. اربعین، اجتماعات جاماندگان و شبکهٔ موکبها ظرفیت آن را دارند که این عهد را در حافظهٔ جمعی تثبیت و از فرسایش زمانی آن جلوگیری کنند.
تثبیت این هویت با تکرار شعارهای مبهم حاصل نمیشود. مبلغ باید مفهوم «ثار» را به زبان زندگی ترجمه کند: خونخواهی یعنی نپذیرفتن عادیشدن ترور، مطالبهٔ قصاص قانونی، پاسداری از امنیت مردم، مقابله با تحریف، تقویت قدرت ملی، حمایت از خانوادههای داغدار و ادامهدادن راه شهدا در عدالت، خدمت و مقاومت.
این مطالبه نباید با پایان روز اربعین خاموش شود. دههٔ پایانی صفر، فرصت مرحلهٔ دوم این گفتمان است. هنگامی که زائران و خادمان از استانهای مختلف به مشهد میآیند و در مسیرها و پیرامون حرم امام رضا علیهالسلام موکب برپا میکنند، شبکهٔ اربعین میتواند در جغرافیایی تازه ادامه یابد. این موکبها باید حامل همان پیام باشند و خود را «موکبهای قصاص و خونخواهی» بدانند.
پیام محوری این انگاره آن است که خونخواهی، حافظهٔ زندهٔ امت و موتور استمرار مقاومت است. قصاص، نقطهٔ آغاز روشن این حرکت است؛ موکب و اجتماع، ابزار اجتماعیکردن آن؛ و امتداد از کربلا تا مشهد، نشانهٔ آنکه این مطالبه به یک موج کوتاهمدت محدود نمیماند.
محور چهارم، نقش امت در تحقق خونخواهی است. در منطق قرآن، خداوند قادر است بدون واسطهٔ انسانها از ظالمان انتقام بگیرد، اما سنت او بر این قرار گرفته که ارادهٔ الهی از مجرای انتخاب، قیام و مجاهدت مؤمنان در تاریخ جاری شود. قرآن میفرماید: «وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ»، اگر خدا میخواست خود از آنان انتقام میگرفت، ولی چنین کرد تا برخی از شما را بهوسیلهٔ برخی دیگر بیازماید.
این آیه، انتظار منفعلانه را کنار میزند. نصرت الهی به معنای کنارکشیدن مردم و چشمدوختن به حادثهای غیبی نیست. خداوند جامعه را میآزماید تا معلوم شود چه کسانی پس از دیدن ظلم به میدان میآیند، چه کسانی مسئولیت را به دیگری واگذار میکنند و چه کسانی داغ را به حرکت تبدیل میسازند.
قرآن در آیهای دیگر میفرماید: «قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ». عذاب الهی از مجرای دستان مؤمنان فرود میآید، دشمن خوار میشود، مؤمنان نصرت مییابند و سینههای داغدار شفا پیدا میکند. در این دستگاه، امت فقط مخاطب وعده نیست؛ مجرای تحقق وعده است.
همچنین قرآن دربارهٔ کسی که مظلوم کشته شده میفرماید: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا». برای ولیّ دمِ مظلوم، حق و سلطهای قرار داده شده است. در نسبت ولایی میان امام و امت، شهادت ولی جامعه فقط مسئلهٔ خانواده یا گروهی محدود نیست؛ تمام جامعهٔ ایمانی خود را نسبت به خون او مسئول میبیند.
این مسئولیت برای همه یکسان نیست. تصمیم و اقدام سخت، مسئولیت نهادهای قانونی و مسئولان مأمور است؛ اما مطالبه، روایت، پشتیبانی، وحدت، خدمت، تربیت، جهاد تبیین، تقویت قدرت ملی و مقابله با تحریف، میدان عمومی مردم است. زائر، جامانده، خادم موکب، نوجوان، مادر، هنرمند، مدیر و پژوهشگر هرکدام میتوانند در مرتبهای از یاری جبههٔ حق حاضر باشند.
مراتب خونخواهی از قلب آغاز میشود، به زبان میرسد و در عمل متناسب با توان امتداد پیدا میکند. هیچکس نباید به دلیل ناتوانی از یک مرتبه، مراتب دیگر را رها کند. نفرت قلبی از ظلم، اعلام برائت، دفاع زبانی از حقیقت، کمک مالی و اجتماعی، خدمت به خانوادهٔ شهدا، تقویت تابآوری مردم، روایتگری، تربیت نسل مقاوم و حضور در مسئولیتهای تخصصی، حلقههای یک زنجیرهاند.
اربعین، نمایش عینی این امت مبعوث است. میلیونها انسان با توانها، زبانها، ملیتها و موقعیتهای متفاوت، هرکدام سهمی بر عهده میگیرند. یکی راه میرود، یکی در اجتماع جاماندگان پرچم و پیام را زنده نگه میدارد، یکی آب و غذا آماده میکند، یکی درمان و امنیت را بر عهده دارد، یکی روایت میکند و دیگری هزینه و پشتیبانی را فراهم میسازد. عظمت اربعین از جمعشدن همین نقشهای متفاوت حول یک امام پدید میآید.
این الگو باید پس از اربعین نیز ادامه یابد. موکبها و حلقههای مردمی نباید پس از بازگشت زائران پراکنده شوند. دههٔ پایانی صفر و اجتماع عظیم زائران امام رضا علیهالسلام در مشهد، میدان طبیعی مرحلهٔ بعد است. موکبهای استانها میتوانند شبکهای ملی از خدمت و مطالبه بسازند و نشان دهند که امت اربعین، از کربلا تا مشهد، قصاص را برای امنیت مردم مطالبه و قیام برای خونخواهی را تا تحقق راه شهدا دنبال میکند.
محور پنجم، ترسیم افق کامل خونخواهی است. اگر فقط از اهداف بلندمدت سخن گفته شود و قصاص عاملان مشخص به تعویق افتد، عدالت فوری و بازدارندگی جامعه قربانی شعارهای کلی میشود. اگر نیز خونخواهی فقط به مجازات چند مباشر تقلیل یابد، طرح بزرگ امام شهید و ساختارهایی که جنایت را ممکن کردهاند از نگاه پنهان میمانند. خط کامل خونخواهی از قصاص آغاز میشود، انتقام راهبردی را دنبال میکند و به اقامهٔ قسط میرسد.
قصاص، گام نخست و غیرقابلجایگزین است؛ خونبهای حقیقی، تحقق اهداف امام شهید است. سیدالشهدا علیهالسلام برای مطالبهای شخصی قیام نکرد؛ برای اصلاح امت، احیای حق، مقابله با طاغوت و بازگرداندن جامعه به مسیر عبودیت و عدالت برخاست. بنابراین، اجرای عدالت دربارهٔ قاتلان آغاز ادای حق خون است و برچیدن بساط طاغوت و استقرار قسط، کمال آن.
قرآن رسالت انبیا را اقامهٔ قسط معرفی میکند و مسیر توحید را با اجتناب از طاغوت پیوند میزند. خونخواهی، در افق تمدنی خود، یعنی مقابله با فرهنگها، ساختارها، جنگجویان و زمینهسازانی که ظلم را تولید و بازتولید میکنند. ممکن است کسی ماشه را بکشد، اما پیش از او شبکهای از نظریهپردازان، رسانهها، نهادهای مالی، ساختارهای سیاسی و همکاران داخلی و خارجی، زمینهٔ جنایت را ساخته باشند.
ازاینرو، جبههٔ خونخواهی باید همهٔ سطوح را بشناسد. فرهنگسازانی که ظلم را زیبا و مقاومت را خشونت معرفی میکنند؛ ساختارسازانی که نظامهای اقتصادی و سیاسی سلطه را بنا مینهند؛ جنگجویانی که مستقیم دست به جنایت میزنند؛ و زمینهسازانی که با تحریف، نفوذ، سازش و بیتفاوتی، راه را برای دشمن هموار میکنند. مقابله با هر سطح، ابزار و تخصص متناسب خود را میطلبد.
در عرصهٔ اقتصادی نیز خونخواهی فقط به یک اقدام مقطعی محدود نمیشود. نظم سلطهگر جهانی از شبکههای مالی، انحصارهای اقتصادی، تحریم، غارت منابع و وابستهسازی ملتها برای شکستن جبههٔ حق استفاده میکند. ساختن اقتصاد قوی، کاهش وابستگی، اصلاح مصرف، مبارزه با فساد، عدالت در توزیع هزینهها و گرفتن حقوق ملت از موضع اقتدار، بخشی از شکستن ساختار ظلم است.
در عرصهٔ اجتماعی، خونخواهی باید به یکپارچگی جامعه و رفع بیتفاوتی بینجامد. «ثارالله» میتواند درد مشترک و محور وحدت باشد. اما این وحدت با نادیدهگرفتن رنج مردم یا حذف صداهای متفاوت شکل نمیگیرد؛ با روشنکردن دشمن اصلی، گفتوگوی صادقانه، توزیع عادلانهٔ مسئولیت و هزینه، و پیوندزدن عدالت بیرونی با اصلاح درونی ساخته میشود.
در عرصهٔ تاریخی، این حرکت به ظهور متصل است. شعار یاران امام زمان عجلاللهتعالیفرجه «یا لثارات الحسین» معرفی شده است. این پیوند نشان میدهد که خونخواهی سیدالشهدا علیهالسلام، خاطرهای متعلق به گذشته نیست؛ موتور حرکت امت تا برپایی دولت عدل جهانی است. امتداد این خط از محرم به اربعین و از اربعین به دههٔ پایانی صفر و مشهد، تمرینی برای استمرار، شبکهسازی و وفاداری به عهد تا ظهور است.
افق نهایی این خط، امید است، نه خشم بیپایان. قرآن میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». شهادت و داغ، پایان مسیر نیست؛ میتواند آغاز فصل تازهای در قدرت حق باشد. پیروزی نهایی یک احتمال دور و شاعرانه نیست؛ وعدهای الهی است، مشروط به آنکه امت از سستی، اندوه، تنازع و عقبنشینی عبور کند و در موضع ایمان و برتری باقی بماند.
نخستین نسبت، امنیت است. قصاص و تنبیه متجاوزان، گام اول برای ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از تکرار تعرض است. اگر دشمن بداند که ترور و کشتن رهبران و مردم ایران، پاسخ مستقیم و متناسبی برای آمران و عاملان ندارد، احساس امنیت میکند و طرح بزرگتری را آغاز خواهد کرد. اما هنگامی که تمامیت امنیت و آسایش جنایتکار در معرض پاسخ قرار گیرد، محاسبهٔ او تغییر میکند.
امنیت فقط به معنای نبود جنگ در یک روز یا ماه نیست. امنیت پایدار یعنی دشمن نتواند هر زمان که خواست، هزینهٔ تازهای بر جامعه تحمیل کند. گاهی پرهیز از پاسخ، آرامش کوتاهمدتی ایجاد میکند، اما در بلندمدت سایهٔ جنگ را دائمی میسازد. خونخواهی میکوشد هزینهٔ تعرض را آنقدر بالا ببرد که دشمن از تکرار آن منصرف شود.
در گفتوگو با مردم باید از ادبیات واقعگرایانه نیز استفاده کرد. قدرت بازدارنده، قانونی عقلایی در جهان سیاست است. کشورهایی که پاسخ به ترور رهبران یا تعرض به منافع حیاتی خود را قطعی کردهاند، برای تصمیمگیران دشمن هزینهٔ شخصی و واقعی ساختهاند. زندگی عادی در منطقهای پرآشوب، بدون قدرت و بازدارندگی پایدار نمیماند.
دومین نسبت، معیشت است. مردم نگران گرانی، اشتغال، دارو، تولید و آیندهٔ اقتصادیاند. این نگرانی واقعی است و نباید با شعار از کنار آن عبور کرد. بااینحال، مسئله این است که آیا عقبنشینی و اعتماد به دشمن عهدشکن، گره اقتصاد را باز میکند یا وابستگی، فشار و طمع او را افزایش میدهد.
نباید «هزینهٔ مقاومت» با «هزینهٔ سوءمدیریت» درهم آمیخته شود. ضعف اقتصادی، فساد، تبعیض، بیبرنامگی و بیتوجهی به سفرهٔ مردم، لازمهٔ مقاومت نیست؛ خود نوعی ضربه به مقاومت است. صورتبندی کامل این خط چنین است: ایستادگی و اقتدار در برابر دشمن، همراه با اصلاح، عدالت، کارآمدی و شفافیت در داخل.
خونخواهی در عرصهٔ اقتصادی یعنی ملت حقوق و منافع خود را از موضع ضعف و التماس مطالبه نکند؛ ساختارهای وابستگی را کاهش دهد؛ اقتصاد خانه و جامعه را مقاوم کند؛ مصرف را اصلاح نماید؛ مواسات و حمایت از اقشار آسیبپذیر را گسترش دهد؛ و از مسئولان بخواهد هزینههای میدان را عادلانه توزیع کنند. پرچم خونخواهی با فشار بیپاسخ بر مردم بالا نمیماند؛ با عدالت و همراهی واقعی جامعه پایدار میشود.
سومین نسبت، وحدت اجتماعی است. خون مظلوم میتواند به محور یک بغض مشترک و مقدس تبدیل شود و جامعه را از نزاعهای فرساینده عبور دهد. دشمن پس از ناکامی در میدان سخت، میکوشد مردم را با دوقطبیسازی، شایعه، بیاعتمادی و اختلاف داخلی از یکدیگر و از ولی جامعه جدا کند.
وحدت حول خون شهدا به معنای حذف پرسش، بستن راه نقد یا یکسانکردن همهٔ سلیقهها نیست. وحدت یعنی در میان اختلافها، دشمن اصلی، حق مردم، امنیت کشور و حرمت خون مظلوم فراموش نشود. باید بتوان با قشرهای مختلف جامعه گفتوگو کرد، نگرانی آنان را شنید و نشان داد که دشمن، فقط دشمن یک جریان سیاسی نیست؛ امنیت، استقلال و دارایی همهٔ مردم ایران را هدف گرفته است.
مبلغ باید مراقب باشد خونخواهی به ابزار نزاع داخلی تبدیل نشود. هدف، افزودن دشمنی درون جامعه نیست؛ هدف، جهتدادن حب و بغض به جای درست است. هرچه عدالت داخلی، صداقت مسئولان و احترام به مردم بیشتر باشد، امکان همگرایی عمومی حول مطالبهٔ خونخواهی و مقاومت نیز افزایش مییابد.
چهارمین نسبت، نقشآفرینی مردم در سه موقعیت بههمپیوسته است: زائر، جامانده و خادم. اگر خونخواهی فقط مأموریت چند مسئول یا فقط تجربهٔ کسانی تلقی شود که به کربلا رفتهاند، بخش بزرگی از جامعه به تماشاگر تبدیل میشود. زائر با حضور در مسیر، جامانده با برپایی اجتماع و موکب محلی، و خادم با خدمت و روایت، میتوانند یک مطالبهٔ واحد را در سراسر کشور زنده نگه دارند.
اجتماعات جاماندگان باید بخشی اصلی از طراحی گفتمانی اربعین باشند، نه برنامهای جبرانی و درجهٔ دوم. جامانده میتواند در شهر و محلهٔ خود، همان عهد زائر را تکرار کند: زیارت، لعن و برائت، یاد شهدا، تبیین «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»، مطالبهٔ پاسخگویی آمران و مباشران و خدمت به مردم. این اجتماعات میتوانند اربعین را از یک مسیر جغرافیایی به یک نهضت سراسری تبدیل کنند.
موکبها نیز باید از واحدهای صرفاً خدماتی به حلقههای میانی گفتمان تبدیل شوند. موکب اربعین، موکب جاماندگان و موکب دههٔ پایانی صفر در مشهد، سه مرحله از یک شبکهاند. موکبهایی که از استانهای مختلف در مشهد برپا میشوند، باید بهصورت پررنگ «موکبهای قصاص و خونخواهی» معرفی شوند: پایگاه خدمت کریمانه به زائر امام رضا علیهالسلام، روایت جنایت، تکریم شهدا، تبیین منطق قصاص، مطالبهٔ قانونی عدالت و پیوندزدن خونخواهی با امنیت و زندگی مردم.
این خط گفتمانی باید در منبرها، اجتماعات جاماندگان، موکبهای اربعین و مشهد، جلسات بانوان، دانشگاه، هیئت، روضههای خانگی، روایتگری، پردهخوانی، گفتوگوهای چهرهبهچهره، تربیت کودک و نوجوان و فعالیتهای رسانهای به گزارههای روشن و قابل استفاده تبدیل شود. مبلغ و خادم باید گزارههایی بسازند که مخاطب بتواند آنها را بفهمد، به خاطر بسپارد، منتقل کند و بر اساس آن نقش خود را پیدا کند.
پاسخگوکردن آمران و مباشران جنایت، برای گسترش مرگ نیست؛ برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، حفظ جان مردم و بازسازی امنیت و بازدارندگی جامعه است.
اهداف بلندمدت مقاومت جای مجازات عاملان مشخص جنایت را نمیگیرد و قصاص نیز پایان راه خونخواهی نیست.
اربعین فقط زیارت و یادآوری نیست؛ قیام لله و تبدیل اشک به عهد، مطالبه و مسئولیت است.
زائر در مسیر و جامانده در شهر خود، دو صورت از یک حضورند. معیار، پیوند با عهد امام و سهم انسان در مطالبهٔ عدالت است.
موکب خونخواهی با خدمت کریمانه، تبیین منطق قصاص، روایت جنایت، تکریم شهدا و مطالبهٔ قانونی عدالت، محبت را به کنش اجتماعی تبدیل میکند.
«یا لثارات الحسین» اعلام میکند که پروندهٔ کربلا تا پاسخ به جنایت و برچیدهشدن منطق ظلم بسته نشده است.
خونخواهی یک هیجان زودگذر نیست؛ حافظه، امید و ارادهٔ مقاومت را در جامعه زنده نگه میدارد و آن را به افق ظهور متصل میکند.
سکوت، تعویق بیپایان و جایگزینکردن اهداف کلی با عدالت مشخص، جنایتکار را جسور و راه تکرار تعرض را هموار میکند.
اجرای قصاص وظیفهٔ نهادهای مسئول است؛ اما مطالبه، روایت، خدمت، تربیت، پشتیبانی، وحدت و مقابله با فراموشی، مسئولیت عمومی امت است.
عادیشدن ترور، سقوط بازدارندگی و دائمیشدن سایهٔ جنگ، هزینههایی عمیقتر از پاسخ عادلانه و مقتدرانه بر جامعه تحمیل میکند.
اقتدار بیرونی باید با عدالت، کارآمدی، شفافیت و حمایت واقعی از زندگی مردم در داخل همراه باشد. سوءمدیریت، ضدمقاومت است.
حب و بغض الهی، جامعه را حول حق و در برابر دشمن اصلی متحد میکند؛ نه اینکه به نزاع و دوقطبی داخلی دامن بزند.
موکبهای استانهای مختلف در دههٔ پایانی صفر، شبکهٔ ملی موکبهای قصاص و خونخواهیاند و باید عهد اربعین را در جوار امام رضا علیهالسلام ادامه دهند.
قصاص آغاز راه است؛ خونبهای کامل با تحقق راه شهید، ازالهٔ طاغوت و استقرار جهانی حاکمیت حق ادا میشود.
برای اربعین ۱۴۰۵ میتوان یک سیر روایی پنجپردهای در نظر گرفت. لازم نیست همهٔ مبلغان این سیر را دقیقاً مرحلهبهمرحله اجرا کنند؛ اما منطق آن میتواند مبنای طراحی منبر، دوره، اجتماع جاماندگان، موکب اربعین، برنامهٔ بانوان، بستهٔ محتوایی، روایتگری، فعالیت رسانهای و موکبهای دههٔ پایانی صفر در مشهد باشد.
چرا قصاص مسئلهٔ امروز ماست؟
نقطهٔ آغاز، شناخت ماهیت جنایت است. کشتن ولی خدا یا هدفگرفتن مردم، فقط حذف چند انسان نیست؛ تلاش برای شکستن امنیت، اراده و هویت یک امت است. به همین دلیل، خون مظلوم حق مطالبه ایجاد میکند: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا». جامعه باید خود را صاحب این حق و مسئول زندهنگهداشتن آن بداند.
در این پرده، قصاص از خشم کور و اقدام خودسرانه تفکیک میشود. قصاص، پاسخ قانونی و متناسب به آمران و مباشران جنایت است. مخاطب باید بفهمد که مطالبهٔ قصاص، مطالبهٔ انتقام شخصی نیست؛ مطالبهٔ حفظ حرمت خون، جلوگیری از مصونیت قاتل و پاسداری از حیات جامعه است.
پرسش اصلی این پرده چنین است: اگر عاملان جنایت بدانند که میتوانند خون بریزند و خود در امنیت بمانند، قربانی بعدی چه کسی خواهد بود؟ پاسخ اربعین آن است که خون مظلوم را نمیتوان به فراموشی سپرد و عدالت مشخص را نمیتوان به آیندهای نامعلوم حواله داد.
زائر و جامانده چگونه وارد قیام میشوند؟
در پردهٔ دوم، اربعین بهعنوان قیام لله توضیح داده میشود. زائر با حرکت بهسوی کربلا و جامانده با حضور در اجتماع محلی، از تماشای مصیبت به پذیرش مسئولیت عبور میکنند. زیارت عاشورا نیز این حرکت را به طلب ثار در کنار امام منصور پیوند میزند.
در این پرده، مفهوم «ثار» و شعار «یا لثارات الحسین» تبیین میشود. خون مظلوم با گذر زمان بیحق نمیشود. اربعین، حافظهٔ امت را در برابر فراموشی مقاوم میکند و اجازه نمیدهد قصاص آمران و مباشران در هیاهوی اخبار و محاسبات سیاسی گم شود.
مبلغ باید نشان دهد که جاماندگان از این مأموریت بیرون نیستند. راهپیمایی محلی، مجلس، موکب، روایت، پشتیبانی و خدمت، صورتهایی از حضورند. زائر و جامانده باید با یک پیام مشترک از اربعین عبور کنند: قصاص برای زندگی است و خونخواهی تا تحقق راه شهدا ادامه دارد.
پاسخ به جنایت چه نسبتی با امنیت مردم دارد؟
در پردهٔ سوم، آیهٔ «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ» در مرکز قرار میگیرد. مردم باید بفهمند که پاسخگوکردن قاتل برای افزایش خشونت نیست؛ برای متوقفکردن چرخهٔ خشونت است. بیپاسخماندن جنایت، احساس مصونیت میسازد و جانهای بیشتری را در معرض خطر قرار میدهد.
در این بخش، قصاص عاملان از انتقام راهبردی و خونبهای نهایی تفکیک و در عین حال به آنها پیوند داده میشود. اخراج آمریکا، تضعیف ساختار استکبار و اقامهٔ قسط ضروری است، اما جای مجازات آمران و مباشران را نمیگیرد. همانگونه که قصاص چند قاتل نیز بهتنهایی خونبهای کامل شهید نیست.
همچنین باید هزینهٔ ترک پاسخ تبیین شود. جامعه باید میان «هزینهٔ مقاومت» و «هزینهٔ عادیشدن ترور» مقایسه کند. آرامش پایدار از موضع ضعف و بیپاسخگذاشتن تعرض به دست نمیآید؛ از قدرت، عدالت و بازدارندگی حاصل میشود.
وظیفهٔ مردم و موکبها چیست؟
در پردهٔ چهارم، گفتمان به وظیفه تبدیل میشود. خداوند میتوانست خود از دشمنان انتقام بگیرد، اما مؤمنان را در میدان آزمون قرار داده است. اجرای قصاص بر عهدهٔ نهادهای مسئول است، اما امت باید مطالبه را زنده، روایت را روشن، وحدت را استوار و زیرساخت اجتماعی مقاومت را فعال نگه دارد.
در این بخش، مراتب مشارکت روشن میشود. زائر با قدم و پیام، جامانده با اجتماع و همبستگی، موکب با خدمت و تبیین، مبلغ با روایت، خانواده با تربیت، هنرمند با تصویر و نهاد مسئول با اقدام قانونی، اجزای یک مأموریتاند. هر فرد باید پس از شنیدن سخن، میدان عملی متناسب با زندگی خود را پیدا کند.
موکب باید به حلقهٔ میانی قیام تبدیل شود. سفرهٔ خدمت، نمایش کرامت جبههٔ حق است و برنامهٔ فرهنگی موکب باید نسبت این خدمت را با خون امام، قصاص جنایتکاران، امنیت مردم و افق ظهور روشن کند. اجتماع جاماندگان و موکبهای محلی نیز باید همین پیام را به سراسر کشور ببرند.
این گفتمان چگونه ادامه مییابد؟
پایان روایت، پایان روز اربعین نیست. قصاص، گام نخست و فوری است و خونبهای حقیقی با تحقق اهداف شهید، برچیدهشدن نظام طاغوت و اقامهٔ قسط کامل میشود. بنابراین، جریان گفتمانی باید پس از اربعین نیز استمرار داشته باشد و هر مناسک تازه را به مرحلهای از همین حرکت تبدیل کند.
دههٔ پایانی صفر و حضور زائران امام رضا علیهالسلام در مشهد، میدان مرحلهٔ دوم است. موکبهایی که از استانهای مختلف برای خدمت برپا میشوند، باید بهعنوان «موکبهای قصاص و خونخواهی» هویت پیدا کنند. این عنوان یعنی خدمت به زائر با مطالبهٔ عدالت، تبیین آیهٔ قصاص، روایت خون شهدا و تجدید عهد با امامی که پناه و محور امت است، پیوند بخورد.
مبلغ باید روایت را با امید به پایان برساند. «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا» یعنی داغ و سختی نباید جامعه را به سستی بکشاند. امت از کربلا به مشهد، پرچم «یا لثارات الحسین» را حمل میکند و میآموزد که قصاص آغاز حفاظت از حیات و قیام خونخواهی مقدمهٔ اقامهٔ عدالت جهانی است.
این خط گفتمانی باید در زبان مناسک جاری شود. عاشورا، لحظهٔ ریختهشدن خون است؛ اربعین، لحظهٔ برخاستن امت برای مطالبهٔ آن خون؛ و دههٔ پایانی صفر، فرصت استمرار و شبکهسازی این مطالبه در جوار امام رضا علیهالسلام. این نسبت، تزئینی و مناسبتی نیست؛ یک سیر محتوایی و عملی از جنایت به قصاص، از قصاص به قیام و از قیام به آیندهسازی است.
کاروان اهلبیت علیهمالسلام اجازه نداد خون سیدالشهدا علیهالسلام به خاطرهای خاموش تبدیل شود. حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام با روایت جنایت، افشای باطل، حفظ کرامت و تبدیل داغ به پیام، بنیان خونخواهی فرهنگی را بنا کردند. امروز نیز هر موکب و اجتماع باید ادامهدهندهٔ همین مأموریت زینبی باشد: قاتل و آمر را پنهان نکند، مظلوم را فراموش نکند و منطق پاسخ را با زبان روشن برای مردم توضیح دهد.
پیادهروی اربعین، یکی از صورتهای این قیام است، نه تمام آن. جاماندگان، محرومان از سفر، سالمندان، خانوادهها و کسانی که در شهرهای خود میمانند، میتوانند با راهپیمایی محلی، زیارت، مجلس، خدمت، پشتیبانی و فعالیت رسانهای در همان مأموریت حضور پیدا کنند. اجتماع جاماندگان باید به مردم بگوید که ممکن است از مسیر نجف تا کربلا جا مانده باشیم، اما از مطالبهٔ قصاص و عهد خونخواهی جا نماندهایم.
موکب، صورت سازمانیافتهٔ این حضور است. موکب خونخواهی فقط با نصب یک شعار شکل نمیگیرد؛ باید خدمت کریمانه را با محتوای روشن پیوند دهد. تبیین «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»، معرفی ابعاد جنایت، روایت شهدا، پاسخ به پرسشهای مردم، برنامه برای کودک و نوجوان، مجالس بانوان، تولیدات رسانهای و ایجاد امکان مشارکت و مطالبه، اجزای هویت چنین موکبیاند.
این هویت باید از اربعین به دههٔ پایانی صفر منتقل شود. موکبهایی که از استانهای مختلف در مشهد برپا میشوند، صرفاً واحدهای پذیرایی پراکنده نیستند؛ میتوانند شعبههای یک شبکهٔ ملی خونخواهی باشند. هر استان با زبان، هنر، ظرفیت مردمی و روایت بومی خود، یک پیام مشترک را در جوار امام رضا علیهالسلام بازتاب دهد: قصاص آمران و مباشران، مطالبهٔ حیات و امنیت ملت است و راه خونخواهی تا تحقق آرمان شهدا ادامه دارد.
تعبیر «موکبهای قصاص و خونخواهی» باید معنای خود را در میدان نشان دهد. این موکبها محل اقدام خودسرانه نیستند؛ پایگاه خدمت، تبیین، مطالبهٔ قانونی، وحدت، مواسات و عهدند. آنها باید میان عدالت و زندگی مردم پیوند برقرار کنند، نگرانیهای معیشتی و امنیتی را جدی بگیرند و نشان دهند که اقتدار در برابر دشمن، بدون اصلاح، کارآمدی و حمایت از مردم در داخل کامل نمیشود.
به این ترتیب، خط گفتمانی یک امتداد روشن پیدا میکند: در محرم، داغ و روایت جنایت زنده میشود؛ در اربعین، امت برای قصاص و خونخواهی به راه میافتد؛ در اجتماعات جاماندگان، این حرکت سراسری میشود؛ و در دههٔ پایانی صفر و موکبهای مشهد، شبکهٔ ملی آن استمرار پیدا میکند. این جریان باید پرچم «یا لثارات الحسین» را از یک شعار مناسبتی به عهدی اجتماعی، قانونی و آیندهساز تبدیل کند.
آیات و روایات پیشنهادی برای پشتیبانی قرآنی و روایی خط گفتمانی
برای تقویت این خط گفتمانی، آیات و روایات باید در منطق سخن بنشینند، نه اینکه فقط شاهدی تزئینی باشند. نقطهٔ آغاز، آیهٔ قصاص و حیات است؛ سپس آیهٔ حق ولیّ دم، قاعدهٔ «النفس بالنفس»، قیام لله، سنت انتقام از مجرمان، نقش امت در تحقق وعدهٔ الهی، تولید قدرت، وحدت و افق ظهور قرار میگیرد. مبلغ باید نشان دهد که قصاص، خونخواهی، نقش زائر و جامانده، هویت موکب و امتداد تا مشهد، در یک دستگاه محاسباتی واحد معنا میشوند.
اربعین، راه کسانی است که نمیخواهند خون امام و شهدا در تاریخ بماند و خودشان از کنار آن عبور کنند. محور این راه، «قصاص برای زندگی» است: مطالبهٔ پاسخ عادلانه و بازدارنده به آمران و مباشران، تا جنایت عادی نشود و امنیت مردم فرو نریزد. این قصاص در دل «قیام برای خونخواهی» معنا مییابد؛ قیامی که از عدالت فوری آغاز میشود و تا تحقق راه شهید ادامه دارد.
در این روایت، هیچکس بیرون میدان نیست. زائر در مسیر کربلا، جامانده در شهر خود، خادم در موکب، مبلغ در منبر، خانواده در تربیت، هنرمند در روایت و نهاد مسئول در اجرای عدالت، حلقههای یک زنجیرهاند. اربعین باید این زنجیره را بسازد و دههٔ پایانی صفر آن را ادامه دهد. موکبهای استانهای مختلف در مشهد، مرحلهٔ بعدی این شبکه و «موکبهای قصاص و خونخواهی» هستند.
این خط با صدایی روشن اعلام میکند: قصاص را برای حیات و امنیت مردم مطالبه میکنیم؛ برای خدا در قیام خونخواهان برمیخیزیم؛ زائر و جامانده را در یک امت میبینیم؛ موکب را پایگاه خدمت، روایت و مطالبه میسازیم؛ از کربلا تا مشهد عهد خود را ادامه میدهیم؛ و پرچم «یا لثارات الحسین» را تا اقامهٔ قسط و ظهور امام منصور بر زمین نمیگذاریم.